اخی یادش بخیر.....

چه روزهایی......

 عمر چقدر زود میگذره

انگار همین دیروز بود که دیگه کاسه صبرم لبریز شد و دیگه تحملم تموم شد.

دقیقا 13 بهمن سال 88

  اصلی ترین عاملی که باعث شد وبلاگ بزنم همین فتنه88 بود

و حرفایی که تو دلم مونده بود. ایده های داشتم........

 

ولی واقعان

 هدفم چی بود؟اصلا بهش رسیدم بعد سه سال؟

من چه کارهایی باید انجام میدادم و ندادم؟

یا

چه کارهایی نباید انجام میدادم و انجام دادم؟

اصلا من چیا یاد گرفتم؟

امروز نشستم و مطالب وبلاگم نظرات وبلاگ  رو یه بار دیگه نگا کردم

 تجربه و درس خوبی بدست اوردم . الحمدالله

اما  این وسط یه کسایی  اذیت کردند

خدا خودش میدونه .........

بنظرم  بعد گذشت 3 سال هنوز اون چیزی که میخواستم بهش نرسیدم .مطئنا بخاطر کم کاری  خودم بوده

در کل از همه کسانی که من رو تنها نذاشتن، کمک کردند، تشویق کردندو یاری کردند تشکر میکنم(تمام دوستان)

بخصوص دونفر  خاص که هرچی که دارم بعد از خدا میدونشون هستم

**پدرو مادر عزیزم**

داشتن پدر و مادرم  با ارزشمندترین نعمتی هست که خدا به من داده و منم خیلی کم قدرش رو میدونم.

بخاطرهمین  نعمت بزرگ هرچقدر سپاسگذار خدا باشم کمه

باخاطر اینکه  همیشه کنارم بودند و هستند ، ازشون تشکر میکنم.

خدای عزیزم  پدرو مادر عزیزم رو برام حفظ کن...ببخش و بیامرزشون...بهترین ها رو هم نصیبشون کن

امیدوارم ازم راضی باشند

در اخر از همه میخواهم که برام دعا کنید

التماس دعا

**یاعلی**




دلنوشته